دراین شبهای تنهای
دراین شبهای تنهای
توراخواهم که همراهی
منوباخود ببرعاشق
نمانده درمن آهی
پریشانم زهرراهی
که بی تو می روم گاهی
که می بینم خرابیهاست
دراین پرواز تنهای
زمانی باتو میمانم
پرازعشق هست مینای
زتو باید بنا گردیم
همین هست قصه هرجای
توهستی قادر مطلق
بجز توواژه رسوای
چرا ها از تو می دانم
پراز زخم هست جانهای
رها گردان تومیدانی
چه هست درما پنهانی
شفاها ازتو می اید
تویی قادر که درمانی
بخوان ماراشفا گردیم
که درماهست گناهانی
⏳ در حال جستجو...