به جرم عاشقی من را توکشتی
شدی داور برایم حکم نوشتی
سپردیم به جلاد زمانه
چه آسون ازرویم گذشتی
ندادی فرصتی حتی بگویم
بده مشتی تاخاکش ببویم
همیشه حسرتش روبرویم
چراازاو جدا بایدبرویم
مگر نام دلم ایران زمین نیست
کسی برمن بگوید جرم من چیست
که اورادوست می دارم همیشه
بدون او دلم زنده نمیشه
تمام شادیم دراونهفته است
کسی ازاو برایم بدنگفته است
منو ما بد کردیم درزمانه
شدیم غافل ازاودراشیانه
بدادیم دشمنان براو بتا زند
به خاک گرمش اتش فرازند
همین هست جرم مادراین زمانه
بسوزیم مادوراز آشیانه
شعر بعدی «
سرود دراین شبهای تنهای