گنج عریان · بخش ۹۲ از ۵۱۰
زندگی کوتاه وعمربی دوام
خودرا بیهوده نندازی به دام
بادل باشی می بینی تمام
هیچ کس خوش نبود درهرکام
زندگی جنگیست میان ابلهان
می زنند درخود بیندازند زمان
عاقبت بینند ندارند هیچ توان
باز میگویند نمی افتد زبان
زندگی آسان هست ودرگذر
عاشقان خاک اینجا نیست زر
با دل باشی تو می بینی ثمر
برکسی داورمشو براو نگر
ابلهان گویند من دیوانه ام
خوب روح یان گویند پیمانه ام
دیوان گویند من بیگانه ام
ازشما پرسم کجاهست خانه ام