گنج عریان · بخش ۸۹ از ۵۱۰
درخدائی دیگران تدبیر نیست
بُت رابرخودمگیر زنجیریست
بسته قلبت خودنمی دانی چیست
تارها گردی ازاو آزادیست
باشما گویم تمامی کسان
راه کج پاداش نیست نزدمان
برخودآئید بگیرید راه مان
تانیفتید گیرشیطان زمان
توکتاب انجیل راخوانده ائی
باعشقم توصحبت کرده ائی
اورا مهمان دل کرده ائی
یافنائی درخود دل مرده ائی
بی کسان کس می گویندخداست
من نمی بینم تورا راهت کجاست
گرتوبامنی دل راهنماست
باتو میگویم مراگردان راست