| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۸۸ از ۵۱۰

88

گرکسی بیند ظالم درسرا

بااوهمدل شود درگناه

وقت داوری آن سرا

 اوهم تنبیه شودچون ظالمها

چشم گربندی جهان دیگریست

آنجا دل سوختگان دارند زیست

خودراقاضی کن دردچیست

درددل بود یاهوس باتوزیست

باهوس بازان بازی مکن

 خودرابرکسی قاضی مکن

اوتنها داورهست جازین مکن

عاشقان راباخوددرکین مکن

من گفتم این سرابی پادشاست

پادشاهی خدادرآن سراست

هرکسی برگوش دل گیردنداست

آنکه باخود میرود بی خداست