گنج عریان · بخش ۷۷ از ۵۱۰
خدایا مرابرخود مگذار
توراعاشقم هردم دراین زار
مراتو آفریدی بهر دیدار
توراجویم توراگویم به هریار
صدایت می کنم هردم توآئی
مراخوشترزآن نیست پناهی
اگر من غافلم توآگاهی
نمی گذاری بلغزم درسیاهی
چنان پرشدم ازروح پاکت
رهاکردم خودرادرنگاهت
بیاموزم ازتوهرنکاتت
بمانم زنده با تودرحکایت
جداگشتم من ازخلق اینجا
که باتو همسفر گردم درراه
نگویم با کسی جز تو تمنا
چومی دانم تومیشناسی دل را