| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۷۶ از ۵۱۰

76

توخورشید منی ماه دل افروز

مراباعشق برخود اندوز

نگاهم برتوهست هرلحظه درروز

بیائی درمن باشی امروز

مکن داوری برتو گناهست

مشین جای داوراوگواهست

تومیدانی چرااوراهنماهست

فقط او راز دل راآشناهست

هرچه گفتم درکتابت بود عشق

من نوشتم از روح هرسرشت

چون دیدم باتو این دنیائی زشت

هرکسی ازخود چیزی می نوشت

توراباعشق دل باید پرستید

کلامم قاصرهست هرچه گزید

چه کس گویم توجان دادی فرید

رها گردیم ازاین دنیائی بید