| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۷۳ از ۵۱۰

73

برای خوددلی هرگز مشکن

ببخشا برمن باتوست یک تن

اگرحقی دهم پاداشت من

اگرناحقی داورم من

گناهم نیست توراازخود رانم

چنان روح درمن هست ناتوانم

گهی بااو گه درخودروانم

نمی دانم چه هستم درمکانم

همیشه دردعا دل رانگهدار

نیاید درتوآن روح بیمار

تورا واژگون گردند بیزار

بنامم دورکن این روح تب دار

بنامم درخود داری توانی

باروحم تاابد زنده مانی

فراموشم کنی عهدم زمانی

همه روحها آیند درتوجانی