گنج عریان · بخش ۶۷ از ۵۱۰
مافقط نام توآریم برزبان
غافلیم ازکارهایت ای نشان
جان خوددادی کُنی آزادمان
مادربندیم هنوز درجانمان
چشم دنیارانکردسیرکس
درماپربودهوسهای نفس
برهمه گویم نیستیم خودپرس
غافلیم ازخودای دادرس
من چراتنهاماندم این میان
هرکسی آمدمرازد ای نشان
باتوبودن سخت هست این زمان
شهوت جان کسان برمن فغان
چوگوئیم خدارامی پرستیم
خداوند درماست زنده هستیم
دروغگویان می گویند نجستیم
چه میخواهند بگویم بُت پرستیم