گنج عریان · بخش ۶۸ از ۵۱۰
من آمدم بهراو
گویم ثنادروصف او
ای عاشقان خوب رو
بامن بخوانید نام او
اگردردل خدارامی پرستی
بجز اوما نداریم هیچ هستی
بجای ماجان دادتاکه مستی
رودبیرون زماخودپرستی
نمی شناسیم خداهستیم درانکار
هزاران نقش داریم چو بیمار
تواول دردل خوا نقش یار
خودش می آید درتو دیدار
شیطان نام بُت الله نهاد
تابریزد آدمهاراچو باد
آنکه ازدل صداآرد به یاد
می ریزد قلعه شیطان چوباد