گنج عریان · بخش ۶۶ از ۵۱۰
هرلحظه می گویم بیا
من رابا خود ببرازاین سرا
دانی بامن توهستی آشنا
آشنایان گشتند غریب مرا
گفتم همه اسراردل
باتوشدم دوراز گِل
باروحت هستم چوسیل
دراین سرای خجل
هیچ کس جز یوحنا نبود
لخت شد رداازخود ذود
تارسد برتوبگوید باتوبود
دشمنان را ازخود دورنمود
هرچه گفتم تورا آرم میان
غافلان نیستند بیادت هیچ زمان
هرکسی درکارخود گشته روان
غافلند ازتوای سروزمان