گنج عریان · بخش ۶۲ از ۵۱۰
قدرت آدم فقط دراین سراست
انسان هست یا حیوان نماست
دل راپاک کن نزد خداست
با شیطان راه روی حیوان رهاست
تصویرم درخیال دل نبود
خود رادرخودم باورنبود
هرچه بودم دردل براوگشود
تارها گردم مراسیرت نمود
انسان عاشق دراین سرا
با فقر می زیست هرکجا
چون با اوبود دل پراز صفا
دیده دل بود برایش قبلگاه
این سرای مردگان بی بهاست
هرچه میکوشی تلاشت بی خداست
آنکه ازنادیده گردد بناست
دیده دل رانظر کن آن بهاست