گنج عریان · بخش ۶۱ از ۵۱۰
من گناه کردم تومی بخشی مرا
من نشناختم هنوزم تورا
مهربانی بامحبت با صفا
تودوری ازظلم وهرگناه
نام عیسی مظهر آزادگیست
بااو باشی میدانی که کیست
اوخداوندخداهست دریکیست
جزاومارابهشت راهی نیست
دهی روزی تازنده مانم
توراای عاشق دردل بخوانم
توهستی دردل آشیانم
باروحت پرکشم درآسمانم
این همه جنگ وقدرت چه شد
عاقبت روح را بریغما سپرد ر…ف
رفته وخالی بود وباخودنبرد
کاشکی دل رابه عاشق می سپرد