گنج عریان · بخش ۵۳ از ۵۱۰
هرلحظه منتظر هستم براه
تاتوآئئ برگیری این نگاه
جزتومن ندارم هیچ پناه
عاشقی هستم توهستی قبلگاه
ما نمی شناسیم خدا را هنوز
بااو هستیم ولی دوریم زروز
او میخواهد که ما آیم فروز
این سرا درچشم ماست هنوز
تودیدی این همه جنگ ونزاع
ازما بود برماشد این قضاء
ماکردیم باوراین روح خطا
باشهوت ماشدیم با او براه
هردلی عاشق به نامت دل سپرد
ازعشق وعاشقی سودها برد
ازتوزنده گشته واو نمرد
درنامت عشق راباخود برد