| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۵۰۵ از ۵۱۰

505

بخواب پرصدای بی صدایان

 توهمراهی همیشه یاد یاران

تو با خونت  نهادی جویباران

تو کردی زنده این مهد شیران

چونام تو شد اذان مستان

حکایتها زتوآمد به میدان

تودلداده شدی دراین بهاران

زدی برکوس آزادی ایمان

ای خدایم برتو دارم نیاز

چشمه دل بی تورفته به آز

تو مرا چون نوزادی بساز

ازتوگویم سخن درهرفراز