گنج عریان · بخش ۴۹۷ از ۵۱۰
بیادرمن توئی نازم
چرا بی توآغازم
بگویم بی تو افرازم
چو میدانم می بازم
چراما قصه پردازیم
ازاوگویم دل بازیم
به ما گوید ما رازیم
زمانیست انتخاب سازیم
همه ازاوپروائیم
زروح اوست برپائیم
نمی گویم همه شاه ئیم
اومیداند کدام راه ئیم
بیاازاودریائیم
به یک قطره شکوفائیم
زمانی بااوهمراهیم
گذرازخود بنمائیم