| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹۴ از ۵۱۰

494

وقتی پاک کرد خانه ام

روشن کرد ویرانه ام

بااوشدم پیمانه ام

دردل چنان مستانه ام

اینک برما قصه دل عریانست

گرشاهد عشقی تورادرمانست

چشم دل حق بین ازاومهمانست

گوید تورابین که حق تابانست

امروزتوخود داورخود باش

فردای ازل به آنچه داری بفراش

وقتی که به داوری روی نغراش

رفتی به دروغ وراست داشتی تونگاش

ازاوبرآمدیم چون آزاد

برماداداین نشان ازمیلاد

من خودکردم انتخاب این داد

بی اوبمانم یارسم برمیغاد