| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹۳ از ۵۱۰

493

وقتی خدا سّر هست

دردل مرا باورست

تنها اوقادرست

بی اوسخنها قاصراست

دارم تورادرنظر

دردل کن عاشق سفر

بامن بگواسرار سّر

باتوشوم برخودظفر

تمام قصه هات عشق ووفا

ما وارثان هستیم گواه

دردل تورادارم ثنا

خوانیم توراای پادشاه

کورچشم دیدم بیناشده

ازخدا می گفت برناشده

کاشکی کوربودم راه شده

ازخدا می گفتم درماشده