گنج عریان · بخش ۴۹۲ از ۵۱۰
دلم ازتوشده روشن
زروحت گشته ام گلشن
ندارم ترسی ازدشمن
بنام توشدم جوشن
به تن پوش توتن پوشم
حقیقهاست درگوشم
زمانی ازتومی جوشم
زگرمای تومتهوشم
نفسهام بی توحقیره
بدون تویه اسیره
میخوام آزادورهاشم
تازگی ازتوبگیره
دلم درعشقت تابانست
خدایم مظهر جانست
حکایتها عریانست
کسی دردل ایمانست