| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹۲ از ۵۱۰

492

دلم ازتوشده روشن

زروحت گشته ام گلشن

ندارم ترسی ازدشمن

بنام توشدم جوشن

به تن پوش توتن پوشم

حقیقهاست درگوشم

زمانی ازتومی جوشم

زگرمای تومتهوشم

نفسهام بی توحقیره

بدون تویه اسیره

میخوام آزادورهاشم

تازگی ازتوبگیره

دلم درعشقت تابانست

خدایم مظهر جانست

حکایتها عریانست

کسی دردل ایمانست