| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹۱ از ۵۱۰

491

مرا باخودهمراه کن

تمنا راتوگویاکن

به عطرخوش بویا کن

دلم راخوشه راه کن

بدانندازتوهستم من

بدون تونییم درمن

هرآنچه هست این خرمن

زتوگشته نصیب من

بیا درمن مداراکن

اگرخاریست رسوا کن

مراامشب مداوا کن

رهاگردم بیناکن

فقط ازتوست مینایم

سرشته توست گویایم

بفرماتا که پیمایم

بگویم ازتورعنایم