| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۹ از ۵۱۰

49

هرروزمیلاد توام

دردل من یادتوام

آئی درمن محرمم

شادم کنی باتوام

شادی مابی انتهاست

دل باتوراهش درخداست

باورنکردیم این سراست

مُلک توباروح آن سماست

گفتم دعای دل کنم

باتو سخن یکدل کنم

باروحت همدل کنم

این عشق رامحمل کنم

شیره جانم ازعشق توبود

جزاین من راشیطان می ربود

باتوگفتم درمن باش تاروپود

تارها گردد زمن آنچه بود