| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۸۸ از ۵۱۰

488

هرچه گفتی نوشتم درسرا

تا بدانند عاشقانت قصه را

توهستی زنده درقلب ما

تونگه می داری هریک زما

سّر خد است مکاشفه
درماروح کاشفه

دعاکن اوعاشقه

بازکنه کلامشه

خدا صدا کرد تورا

رهاکن تخته شاهی را

بهتره عریان باشی درسرا

باخدا باشی همراه وبراه

سفرباید دراعماقت نمائی

هرآنچه دیده هست ازخودبکائی

سپس بادعا ازاوبخواهی

دهد روحش توشکرش نمائی