| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۸۴ از ۵۱۰

484

چند صباحی زعمرم گذشته

من نمی دانم چطوری گذشته

بی خبربودم ازتوعاشق

حیف ازآن روزهای که گذشته

من وارث عشق توام

روحت بده پرورم

یک قطره گرباشد برم

دریا باخود می برم

هرجا توهستی پرازشورنشاط است

باتوسفر عشق مثل شاخه نباتست

آن وقت که ازروح شوم درحیاتست

این هم ثمرازمژده ذاتست

پول برای زندگیست نزدما

زندگی باپول نمی گردد بنا

شهوت دنیانگیرازدیده ها

بادلت ایمان آوربرخدا