گنج عریان · بخش ۴۷۹ از ۵۱۰
تابکی درطلب عشق پریشان مانی
عشق ناگفته همین هست توخود میدانی
چون به صورت نگری نه جمالی بینی
قدرت عشق همین هست که بادل بینی
تصویر ازآئینه ها
رنگ وریاهست نزدما
کس ننگرداعماق ما
تصویر دل نیست دیده را
هرکس برای خود خداست
تصویرشب براوگواهست
روشن کن ویرانه را
بینی تونورش انتهاست
هرروز شکرهستم براو
دانم روزیم هست ازاو
بامن همیشه هست نکو
زنده هستم من ازاو