گنج عریان · بخش ۴۶۹ از ۵۱۰
عاشقان ماآمدیم دراین جهان
بااوباشیم برای اوست زمان
امتحانی هست مارااین مکان
معبداوهست دراوهست نشان
من بنامم نگشودم سخن
اودرمن بودمیگفت به من
من دلم عاشق بود هرسخن
ازاوبودهرآنچه هست زمن
من دراسراربقا زنده شدم
من باعیسی خدا همدم شدم
مرگ اول چون گرفت ازدم
تارها گردم من ازآدم
خلقت رابرهم زدم
وقتی زآدم حرف زدم
آغازراه انسان شدم
بااوشدم ازاوشدم