گنج عریان · بخش ۴۶۸ از ۵۱۰
هرچه گوئی درتومنزلم
من جدایم باتوهمدلم
باتوهستم نیست هیچ مشکلم
چون توئی فرمان این جان ودلم
ازخدایم برخدایم درخدایم
ازتوآغازگشته برآیم
تومراخواندی ندایم
با تومن هستم گوایم
هرطرف بادی وزید تونران
دل رابراوسپاردرطوفان
دردعاباشی می گردد عیان
بااوباش نگردی گم میان
هرکسی ازآزادی گفت سخن
اودرروح زندانیست درتن
باخداوند باشی ازدل سخن
میدهدروحش بران هرانجمن