| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۵۶ از ۵۱۰

456

درچشم گواه هست آئینه

تصویر به پیری می زنه

دردل خدایم بامنه

تازه جونه میزنه

قصه گویم می شناسد هرندا

اوکه درمن هست میخواند مرا

اورهانید مراازهرگناه

اوشناسد دلهای آشنا

روزوشب دارم دعا

ازتوخواهم قبلگاه

داری نظر تومرا

درعصیانم این سرا

گوهرعمرکتابست پرازشیب وفراز

گه بشادی وگه غم هست نواز

هیچ وقت غرنشو درپرواز

داورم هست که داند این راز