گنج عریان · بخش ۴۵۲ از ۵۱۰
دوستان ازدل مرایاری کنید
دردعاتان زمن یادی کنید
تیش برگیرید وفرهادی کنید
یارم رادرمن هادی کنید
او که آخربود اول گشت میان
برد ازخاطر تمام مردمان
تابه کی گوی تو ازاین وآن
بااوباش تو بینی دیگران
بااوبودم مرادرخودکشید
روح ازجسمم پرکشید
دیدم آن یار درآغوشم کشید
فصل آغازی دیگردرمن رسید
ریشه را دربیشه زار حق عبادت می کنم
ناقوس دل رابرخود طبابت می کنم
افکارم رازدل شماتت می کنم
دانم برخود سخاوت می کنم