| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۴۰ از ۵۱۰

440

دیدم من گفتار تو

درهرکلام پندارتو

درآفرینش کارتو

باعشق هست کردارتو

سخت هست ولی جان واژگون

باید شویم ما آزمون

تاریزد آن چرک وخون

گردیم نوازدی زخون

ماآمدیم دراین جهان

تا بگذریم ازهفت خان

روحهای بدهست این مکان

باایمان اورابخوان

دیده رابردیده بانان سپار

درتلاش باشی می آید مار

باخداوندی بمان استوار

تا روح آید شود برتوقرار