| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴۲۰ از ۵۱۰

420

ازتو میخواهم مراازمن بری

درمن باشی مراتورهبری

جزتومن برکه نازم سروری

هرچه دیدم خارچشم اختری

من نمی گویم مرادرخود نما

جوهرعشقم توهستی درسماء

ازتوباشم هستم کیمیا

هرکسی خودراشناسد هست گواه

من خسی هستم میان عاشقان

ازخود چیزی ندارم دربیان

اودرمن هست میگوید بمان

باتومن هستم توداری مکان

کاشکی این قوم پرمدعا

مُرده راازخودرهامیکردرها

اونفهمید زنده هست خدا

مُرده هارامی پرستید درنگاه