گنج عریان · بخش ۴۲۰ از ۵۱۰
ازتو میخواهم مراازمن بری
درمن باشی مراتورهبری
جزتومن برکه نازم سروری
هرچه دیدم خارچشم اختری
من نمی گویم مرادرخود نما
جوهرعشقم توهستی درسماء
ازتوباشم هستم کیمیا
هرکسی خودراشناسد هست گواه
من خسی هستم میان عاشقان
ازخود چیزی ندارم دربیان
اودرمن هست میگوید بمان
باتومن هستم توداری مکان
کاشکی این قوم پرمدعا
مُرده راازخودرهامیکردرها
اونفهمید زنده هست خدا
مُرده هارامی پرستید درنگاه