گنج عریان · بخش ۴۱۹ از ۵۱۰
نام عیسی گر نداری دردلت
بیهوده می زنی چنگ درخودت
تونداری مقصودی دربرت
تا بکی گوئی منم دراخترت
تا کجایی قصه خواندی نامه ام
میدانی من زعشق دیوانه ام
من توراخواهم توباشی لانه ام
باتو گویم سخن پیما نه ام
به تو گویم نباش درقید دنیا
همه راهروانیم درسفرها
تحمل پیش کن دراین گذرگاه
تومی بینی حقیقت نیست اینجا
مراازشراب عشقت دورنکن
دانی که کورم مراگورمکن
پرکن سبوام درخود مستم بکن
تاشوم خالی زخود پیمانه کن