گنج عریان · بخش ۴۰۹ از ۵۱۰
دل هست توراآرد میان
صحبت کن باعشقمان
امّا توکوری چنان
بادیده می جوئی نشان
اوهست دردل یارمان
بااوکمی تنها بمان
صحبت نما ازخود نهان
با روح می آید توان
براوبگو هستم گمان
برمن نشانده راه تان
ازدل بگو نه درزبان
خواهد رسید شیرژیان
دانم کمی ناباوری
چون روح آدم خودسری
باید دعادردل بری
تابشکنی هرمحوری