گنج عریان · بخش ۴۰۴ از ۵۱۰
تاکی سرت درآغل هست
یونجه خوری گوئی کم هست
دردل نمی گوئی که هست
او داورهست اوداورهست
بشنو توازظالما
گویند هستیم باخدا
امّا تومی بینی ریا
باورنکن این دیوها
ظلم تاابد پیروز نیست
این قافله نوروز نیست
پرده بیفتد سوزیست
با اوشراکت روز نیست
تاکی پرستی مُرده را
آزاد شو ای بی خدا
دردل دعا کن زنده را
چشم دلت روشن نما