گنج عریان · بخش ۴۰ از ۵۱۰
کلام تو خواستنی
عشق تو دردل تنی
باتو باشیم موطنی
آرامش درتو غنی
ندارم درخود آوائی
توهستی عشقم ماهی
مرادردل توزیبائی
تو میدانی خودآگاهی
شدم ازروحت مستی
فروریزم زخود هستی
همیشه دردل هستی
مرا ازخود رستی
منم باتونمی سازم
همیشه فکر خود هستم
درایمانم زتودورم
توراباورکنم هستم