گنج عریان · بخش ۳۹ از ۵۱۰
زندگی درسادگی دارد بقا
هیچ چشمی پرنشد ازدیده ها
عاقبت ویرانه کردخودرا فنا
او نفهمید کجا هست خدا
آدمها کور هستند ازبنا
تا نیفتد پرده نیست نما
لحظه ای برخود بیائید آدما
این سرانیست زندگی تاانتها
فکر نکن باپول مردم خوشی
زندگی رادرخود می کٌشی
هرلحظه یاد آری می کشی
درد پنهانیست کردی خودکٌشی
کلام تو کام دله
شیرینش چون عسله
مرام توعشق دله
تانرسی داره گله