| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۴ از ۵۱۰

4

                                   پیش کس ازکس نگوئی سخن

شاهدم درپیش رو هست انجمن

او گوید داوری بسپار به من

پاداش هرکس هست نزد من

تو نخواندی درکتاب غلاطیان

از یک چشمه دونسل آمد میان

آن یکی رفت دراوج آسمان

این یکی رفت درقعربادشمنان

عمر آدم شیره جانیست دورو

تومکن با شهوت در سبو

گررها گردی ازاین خاری کوه

خواهی دید خود را باآن نکو

هرکسی ازتو میگفتم سخن

گریه میکرد بامن درانجمن 

درکلامت آتشی بودم من    

شادی روحت میشد وصف من