گنج عریان · بخش ۳ از ۵۱۰
درگناهم می دانی چرا
ازتومیخواهم میدانی چرا
آنچه خواهم درتوانم نیست راه
من توراخواهم امیدم بارها
ماگناه دیده رادر کشیم
خودنمی بینیم ماهیزم کشیم
براوگویم خدایا درتوائیم
او می خندد داند سرکشیم
توباعقلت میجوئی خدا
درفکرت دیده می آید گناه
دردل جو توآن نادیده را
برتوآسان می شودراه خدا
ما گناه خود نمی بینیم چرا
گویم پاکیم مادراین سرا
هی میشویم خودرابادعا
ای عزیزان ذات آدم هست گناه