گنج عریان · بخش ۳۸ از ۵۱۰
من گناهم هست نمی پرسم تورا
من تورا میخوانم درهرندا
با من هستی یا دوری زما
ازدلم گویم مرا باش راهنما
از پدر هستم یا مادر گواه
این دوژن آمد ساخت یک بنا
ازتو میخواهم سرشتی مرا
با من باشی رهایم کن زما
گاهی دراوجیم این سرا
گاهی دراعماق چون قهقرا
ماهنوزم درجنگیم این سرا
دردل ایمان داریم تورا
جان ما هست بادل درستیز
آنچه دیده می کند برما تیز
دل گوید با محبت کن تمیز
آنچه می بینی گناه هست برنخیز