گنج عریان · بخش ۳۷۴ از ۵۱۰
آن خدایم می رباید دلبران
اوخود عاشق هست کرده نشان
می داند دل چه گوید نه زبان
گوش گیرید دلبران هستند نهان
ازمن وما زندگی آغاز شد
هیچ کس ازسود خود راضی نشد
هرچه داشت بی کس وتنها شد
بازپنده دیگران درسم نشد
تازمانی ارزش ما دیدنیست
ازخدادوریم نمی دانیم کیست
دل درشهوت همچوبرده ایست
میدواند ما رابهر زیست
ابلهان باورکردند این سرا
نیست دیگرداوری درانتها
برهمه گویند هستیم باخدا
لیک خود ناباورند گفته را