گنج عریان · بخش ۳۷۲ از ۵۱۰
من دادم این دنیا نشان
پادشاهیم نیست این جهان
گرباشی بامن همچنان
خواهی مرادیدآن زمان
گفتم نیازمن توائی
صبح وایاز من توائی
باورنشد این فرهی
تنها توازدل آگهی
عشق من فریاد تودارم به دل
کورباشم می بینم سهیل
مردگان خاموش کردن راه دل
تابدست آرند ازدیده مل
بااینکه می دانم خود
چیزی نخواهم برد زخود
بازهم دوانم درخود
شهوت مراخواند به خود