| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۷۱ از ۵۱۰

371

نا لیدم ازدست فلک

گفتم گناهم نیست حق

من رانهادی درفلک

گوئی بمان درراه حق

دراین دنیائی مزار

خاموشیم درگذار

چون باماست آن نگار

دورهستیم درکنار

من هم دراین دنیائی خس

باتو بودم درقفس

برمارسد آنروز رس

بااوشویم ماهم نفس

مارادرما نیست قرار

چون مرغیم دراین مزار

گاهی به مهمانی یار

گاهی غمگین درگذار