گنج عریان · بخش ۳۷۰ از ۵۱۰
جسمم ضعیف روحم توان
دربندم چون زندان
تاکی فغان آرم میان
آزاد کن روح از مکان
گرتوخواهی بمانی درامان
دورباشی ازشرارتهای جان
دل سپارعیسی هست یارمان
می شود باماهمراه هرزمان
ماراچوخود دیوانه کن
درعاشقی ویرانه کن
تاما شوم هم سیرتت
درما بیاو خانه کن
ماهیچ بودیم درزمان
باتوشدیم فرزند خان
مانشناختیم درروان
توبودی خدایمان