گنج عریان · بخش ۳۶۹ از ۵۱۰
هرکسی دردل می خواند تورا
تا بماند بیشتر دراین سرا
من تورامی خوانم ای مه لقا
آنچه برمن نوشتی کن وفا
دنیایم باتورنگ دیگریست
عشق دل درتوباید زیست
هرچه گویند ازتودل دورنیست
توخداوند خدائی جزتوکیست
بی خبرازحال خویشیم این سرا
تو میدانی تمام قصه را
هرچه بودیم درتوهستیم ای خدا
دورکن ما را زهرفتنه ها
تابکی دراین سرائی مرده ها
برخود زاری کنیم درگناه
باتو گوئیم سخن هرلحظه را
توبیا ای آشنا درتوست پناه