| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۶۴ از ۵۱۰

364

زمانی درد می آید

سرود عشق میخوانم

نمیخواهم شود رنجور

زمانی با تو میمانم

شراب عشق شیرینه

لبه هرقصه می شینه

نپرس ازمن چراچینه

دلم درخود می بینه

کجای قصه پنهانم

نمی یابم درمانم

تومی دانی عصیانم

برس برداد پشیمانم

طلسمه هرشبم غمها

منم بی تودراین رویا

رسم درتوای دریا

دهی تعمید این دل را