گنج عریان · بخش ۳۶۲ از ۵۱۰
توراگفتم ازخود
مراپنهون مکن درخود
بگو برعاشقان ازخود
چه شد بیرون شدی ازخود
ای خدایم درتومن هستم راست
این دلم درکارهایت گواهست
جیره خارم مکن شیطان نماست
ده به من درتونیازم پربهاست
تمام سلولهایم توراخوانند
چومن عاشقند عشق رادانند
ولی بااین همه دانم
چرامی میرند درما پریشانند
مرادرمن نگهبانیست
مراقب ازهرجانیست
زمانی یک فریب آید
مراگوید فرمان چیست