| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۵۹ از ۵۱۰

359

درکلام ایستادیم درحد جان

ازاوداریم حقیقت دربیان

وقتی دانستی تواسرارنهان

برخودغّرمشواوهست نشان

ماازاوانتخابیم

نه گزیده درشتابیم

وقتی ازخود بیرون آیم

آن زمان دراو رکابیم

دردلم شوریست بی انتها

هرلحظه می جویم تورا

بامن بودی دراین سرا

من نمی دیدم نمیدانم چرا

می نویسم ازتوتازنده ام

درروحت استوار پاینده ام

درخدمت همیشه بنده ام

با توهستم وبوده ام