گنج عریان · بخش ۳۵۸ از ۵۱۰
تورادرخود بینم پادشاهم
زروح ازتوشادی خواهم
امیدم باتومن بی گناهم
رسیدم مقصد درتوپناهم
به صوت دل صدایت می نمایم
زتوخواهم شوم برتوندایم
نمی دانم چراافتاده پایم
مراپرکردی ازروح باتوایم
کلام عشق راتفسیر کردی
دیارعاشقان آماده کردی
توبخشیدی گناه درما چه کردی
فقط ازفیضت بود هرچه کردی
درمن آدم چه دیدی
انتخابم توکردی
توگناهم بخشیدی
باخون من راخریدی