گنج عریان · بخش ۳۵۵ از ۵۱۰
این شراب جام ازعشق توست
این نان وجود جان توست
دانی این دل همیشه یادتوست
روح تودرما ارکان توست
خلقت دراومعنا گرفت
درعشقش خون جا گرفت
بافیضش این راه گرفت
اودردل ماواگرفت
ماهمه اعضای یک بدن
جزاو نداریم ما سخن
بااوهستیم نه من
دراوهستیم انجمن
وقتی زمن رهامیشی
همیشه چشم براه میشی
منتظرم چرامیشی
هنوزجان فدا میشی