| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۵۴ از ۵۱۰

354

هیچکس مرام من نشد

زخم دلم درخود گشود

ازمن نماند هیچ تاروپود

توآمدی مرحم بود

وقتی دلم مرده بود

درمن امیدی نبود

توآمدی درمن زود

تعمید م ازتوبود

گفتم تورابیرون کنم

برهرخسی روکنم

امّا نشد این خوکنم

روحهای رفته روکنم

ضعف من باتوتوانم میشود

باتودردل ختم جانم میشود

ازتوگویم دل زبانم میشود

عشق تودرمن مکانم میشود