| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۵۳ از ۵۱۰

353

گفتم درزندگی

جویم مرام نیکی

پیدا نکردم جز یکی

آن هم خداوند سخی

من درکلامش مانده ام

بانورش تابیده ام

درفیضش جان داده ام

من ازخداوند زنده ام

درکلامش دل همیشه نکوست

خوب می دانیم که دل مال اوست

باکلامش دردل اوگفتگوست

عاشقان دانند که این راه اوست

عشق من دنیایم بی توچه بود

خسته خاموشی چنان گمگشته بود

توگرفتی بار غمهایم بدوش

باتو من همراه شدم دانم چه بود